محمدتقى نورى

234

اشرف التواريخ ( فارسي )

شتافتند ، و ليكن پيادگان ركابى « 1 » ولايتى به توهّم آنكه « 2 » مبادا سردار بنابر خوفى كه بر ضمير « 3 » او استيلا يافته ، فرار بر قرار « 4 » اختيار و به معاندين و اشرار آذربايجان پيوسته ، از نو فتنه حادث شود ، دست از محافظت او برنداشته ، خواهى نخواهى بىاختيار او را به دربار جم اقتدار رسانيدند و سردار از گرد راه آمده ، به اصطبل خاصّه پناه برده ، در سر كمند به طريق عاصيان نشست . از آنجا كه عفو خطاپوش پادشاه هفت كشور شامل حال گنه‌كاران « 5 » و عاصيان بود ، از سر جرايم و زلّات « 6 » او گذشته ، كردهء او را ناكرده انگاشته ، خلعت عفو و احسان بر او « 7 » پوشيده ، بالمرّه از حركات ناملايم او اغماض عين فرموده ، درين « 8 » مدّت نيز در عين كامرانى روزگار مىگذرانيد . « 9 » ( 88 ب ) تا اينكه در همين سال بدرود اين جهان فانى كرده ، وديعت حيات به مقتضاى اجل سپرد : اگر صد بمانى و گر صد هزار * كه مرگ است آخر سرانجام كار لهذا به مقتضاى اوامر عليه نعش او را به نجف اشرف نقل و در جوار روضهء فايض الانوار اسد اللّه الغالب غالب كل غالب و مطلوب كل طالب - على بن ابى طالب - عليه الصلاة و السلام - مدفون ساختند . وقايع سال همايون‌فال اودئيل و استيصال و اضمحلال طوايف « 10 » تكّه طژن به معاونت و يارى ربّ جليل « 11 » نوروز فيروز اين سال فرخنده فال در هيجدهم شهر ذى حجة الحرام اودئيل « 12 » تركيه ، مطابق سنه يك‌هزار و دويست و بيست هجرى « 13 » ، آفتاب عالم‌تاب به بيت الشّرف حمل خراميده ، جهانيان را صلاى عيش و كامرانى درداد ، شاهزادهء نصرت‌كيش به دستور سال پيش

--> ( 1 ) . مج : « ركابى » ندارد . ( 2 ) . مج : اينكه . ( 3 ) . مج : ضماير . ( 4 ) . مج : قرار بر فرار . ( 5 ) . مج : عامه گنهكاران . ( 6 ) . مج : « زلات » ندارد . ( 7 ) . مج : برو . ( 8 ) . مج : و درين . ( 9 ) . مج : زندگانى مىكرد . ( 10 ) . « طوايف » ندارد . ( 11 ) . مج : از « به معاونت . . . » تا اينجا را ندارد . ( 12 ) . مج : مطابق اودئيل . ( 13 ) . مج : موافق سنه 1219 سنه عشرين و ماتان بعد الالف من هجرت النبويّه . ( بعدا به آن تسعه اضافه شده است . )